دیدید یک موقعهایی آدم میخواهد یک کاری بکند، هی نمیشود؟ انگار یه کسی/چیزی از جای دیگر نمیخواهد تو این کار را بکنی و هی سنگ میاندازد. تلفن زنگ میزند. ماشینت استارت نمیزند، کامپیوترت هنگ میکند، یا هزار سنگ دیگر. خیلیها میگویند اینها نشانهاند، یک عده هم قاعدتاً باید بگویند خدا نمیخواهد این کار را بکنی. من فکر کنم بیشتر به دومی متمایل هستم. اما نمیدانم چرا هیچ وقت نشده به این نشانهها/دستورها تن بدهم و از آنجا که بالاخره تلفن بالاخره تمام میشود، ماشین بالاخره استارت میخورد، و کامپیوتر بالاخره راه میافتد، به هر زور و ضربی شده کار مزبور را انجام میدهم.
راستش هنوز خودم هم به نتیجه نرسیدهام که بالاخره این خصلت خوبی است یا بد.
جوجه جوجه طلایی!
نوکت سرخ و حنایی!
تخم خود را شکستی
بیهوده بیرون جستی (2)
| |||
| |||
و در جامههای نیمهعریان دختران خردسال، نشانههایی است برای آنانکه بیندیشند. پس هرگاه که یکی از آنان را راهرونده در کنار مادر باحجابش دیدی، بدان که خواستهای مادر، در جامهی فرزند متجلی شده است.
آیا پس نمیاندیشید؟
مسلماً یک هندو از خوردن گوشت گاو لذت بیشتری خواهد برد تا یک مسلمان؛ چرا که هندو، موقع خوردن گوشت گاو، لذت گناه را هم تجربه میکند.
تغییر برای برابری- صبح امروز سه شنبه 20 فروردین 1387 ماموران پلیس امنیت با ورود به منزل خدیجه مقدم فعال جنبش زنان و کمپین یک میلیون امضا و از اعضای کمیته مادران کمپین، او را بازداشت و به پلیس امنیت عشرت آباد منتقل کردند. پس از بازجویی در آنجا، او به دادیاری امنیت دادگاه انقلاب برده شد و پس از بازجویی مجدد به دستور قاضی سبحانی، برای وی قرار بازداشت موقت و وثیقه صادر شد. خدیجه مقدم را برای انجام مراحل اداری، دوباره به پلیس امنیت برده و سپس به بازداشتگاه وزرا منتقل شد.
تاکسی ها قابلیت اینو دارن که مسیر آقایونو عوض کنن!
پس: خانوما قابلیت اینو دارن که مسیر آقایونو عوض کنن!

مغضوبين روزگار ما مردم را به انواع و اقسام فساد آلودند تا از راه غفلت هر آنچه مي خواهند نصيب خود كنند. اين را به اين سادگي جواناني كه در دام اين دسيسهها افتادهاند درك نميكنند و شايد تا آخر عمر هم چنين باشد و شايد فكر كنند آنچه كه در زندگي غالب مردم ديگر نقاط جهان مي گذرد، زندگي امروزي است. زهي خيال باطل...
زماني اگر خدا قلبم را از هدايت نگرداند مي نويسم كه ستاره ها در جهان امروز چه نقشي دارند و عروسك خيمه شب بازي چه كساني هستند. اگر زماني پرده از چشم كم سوي افتادگان به وادي غفلت كنار رود، مي فهمند كه چه خسارت هايي كرده اند و چه بهره هايي از آنها برده شده است.
دو ويژگي بارز شيطان استكبار و فريبندگي اوست. كدام انسان بيداري است كه وجود هر دو ويژگي را در سيرت سياستمداران آمريكا انكار كند؟ هر چند كه سياستمداران هم بازيچه اند.
كاش اين حرف من نشانه توهم توطئه بود ولي كساني كه اندكي بيداري در چشمشان مانده است و كاملا تخدير نشده اند، اين را بي هيچ توهمي ميبينند.
هنوز هم انسان تشنه قدرت است. هنوز هم ادعاي خدايي دارد. هنوز هم مي خواهد خون همه را بريزد تا مگر موساي ديگري متولد نشود.
كجاست كسي كه صداي ناله هاي مادران را در غزه نشود؟ كجاست كسي كه پر پر شدن غنچه هاي نو شكفته را نبيند؟ كجاست انساني كه بازخورد نداي "بأي ذنب قتلت" خواب را از چشمانش نربايد؟ چقدر كور است كسي كه اعلي عليين انسانيت را با زندگي مرفه و لوكس ذلت بار معامله مي كند؟ چقدر بدبخت است كسي كه لباسهاي رنگارنگ بريتني اسپيرز را ميبيند و رابطهي آن را با اسراييل نميفهمد؟
در اخبار شنيدم كه رايس گفته است كشتار مردم غزه حق اسراييل است! چه كسي است كه از اين جمله به خماري و نئشگي مردم آمريكا پي نبرد؟ مخدرهاي رسانهاي ناي اعتراض به شيطان را از مردم ستانده است.
شنيدم دولت كويت اعلام كرده هر كسي در مراسم بزرگداشت عماد مغنيه شركت كرده از كشور اخراج مي شود.
چطور شيطان بزرگ پس از حقانيت ظاهرتر از خورشيد ايران در دستيابي به انرژي هستهاي تمام كشورهاي عضو شوراي امنيت را قانع كرد كه به قطعنامه رأي دهند و حتي اندونزي هم رأي ممتنع داد.
چقدر گمراهند كساني كه فكر ميكنند ديگر دوره از "شيطان بزرگ" گفتن تمام است و آن را به سخره ميگيرند.
بغض گلويم را گرفته! كاش پيش برادران و خواهرانم در غزه بودم. آنها از غير خدا كمك نخواستهاند، از امت رسول الله مي خواهند...
صداي ناله ميباريد، ولي تن خشك حسرت بود
طلوع بغض سرگردان، به عمر گريه ميافزود
غزل مرثیه می خواند، کبوتر در پی دام است
از این ظلم فریبنده، خیال کفر آرام است
پاپ همچنين آزادي سريع فرج راح هو اسقف اعظم کليساي کلداني موصل را که روز گذشته در عراق ربوده شد درخواست کرد.
پاپ همچنين ابراز اميدواري کرد که با تلاش ها و خرد همه ملت عزير عراق صلح و امنيت برقرار شود و آينده اي که اين ملت حق داشتن آن را دارد از انها گرفته نشود.
و در اخر چه خواهد شد ؟
پایان یک نسل ...
اما آیا برای رسیدن به این پایان ، آن هم تازه در آغاز کمی زود نیست؟
